سلامي از دل بي تاب و سرشارازسوز فراق
بعد از اوضاع و احوال اخير كشور كه حال واحوالم را حسابي به هم ريخته بود كم كم خودم را آماده مي كردم يادداشتي را كه براي عبرت آموزي از اين حوادث تهيه كرده بودم پاك نويس كنم و ارايه آن را بهانه اي قرار دهم براي هم كلامي با شما عزيزانم و اندكي آرامش كه خبري تكان دهنده چند ساعت مانده به افطار تمام وجودم را به هم ريخت
مرتضي شباني ،همان نازنين دوست پر از مهر ،همان دوست با اخلاص ،همان نماد آرامش ،همان كه چهره با صفايش ما را ياد شهدا مي انداخت ،همان كه اكنون زبانم تاب ادامه مطلب را ندارد در مسير بازگشت از قم با حادثه اي كوچك در يك چشم به هم زدن همه ما را ترك كرد ، دلهايمان را داغدار نمود و چون كبوتري از ميانمان پر كشيد
دوستان رفتن اينگونه است به سن و سال و همسر چشم انتظارو كودك دلبسته به بابا كاري ندارد ، مي رود آنچنان ناگهاني كه گويا قرار بر همين بوده است
عزيزان فرصت را دريابيم
ياران شهيد ، مرتضي برادر محسن را دريابيد ، از او استقبال كنيد و براي محسن عزيزمان اين برادر از كف داده و از غم برادر خميده طلب صبر كنيد
دوستان به جمله اي و كلامي به هم تسلي دهيم كه سخت محتاج اين تسليت هستيم